داستان علاقه من به خبرنگاری
چگونه خبرنگار شدم
من کمی دیر شامل مکتب شدم فکر می کنم 11 ساله بودم، اما علت اش را نمی دانم از پدرم نیز در این مورد تا کنون سوال نکرده ام.
سال 1370 شامل مکتب ابتدایی علاوالدین در نزدیک خانه ما شدم و تصادف در صنف اول، اول نمره عمومی مکتب شدم. به اشتیاق می خواستم درس هایم را ادامه بدهم تازه صنف دوم بودم که مجاهدین حکومت داکتر نجیب الله را سقوط داده و در حالی که با استقبال مردم که خود را فرشته احساس می کردند وارد کابل شدند.
با آمدن مجاهدین و شروع جنگ های قدرت طلبانه مجاهدان وضعیت کابل آشفته شده و من هم ترک مکتب کردم. روزهای سختی را در کابل سپری کردیم. روزها، هفته ها و ماه در خانه می ماندیم و جرات بیرون شدن را نداشتیم و گاهی هم که درگیری شدید می شد ما در زیر زمینی خانه با نگرانی و دلهره وقت سپری می کردیم.
مجاهدین در کابل انواع سلاح های خفیفه و ثقیل باقی مانده از شوروی سابق را تجربه کردند حتا در شهر کابل از بمب های خوشه ی نیز علیه یک دیگر استفاده کردند.
خوب از این درگیری های چشم دیدهای وحشتناکی به یاد دارم که در فرصت در مورد خواهم نوشت، اما حالا داستان این که چگونه به روزنامه نگاری علاقمند شدم را تشریح می دهم.
در همان زمان که جنگ برای کسب چند صد متر اراضی کابل بین مجاهدین جریان داشت مانند ما فامیلی های زیادی بودند که با سرگرمی های مختلف روز های خسته کنی را در منازل شان سپری می کردند.
در روز های که درگیری شدید می شد ما در خانه خود را زندانی نموده و نمی دانستیم محله ما فعلا در تصرف کدام گروه از مجاهدین قرار دارد و یکی از دریچه های که ما می توانستیم از اطراف خود آگاه شویم گوش دادن به رادیو های بین المللی مانند بی بی سی، صدای امریکا و رادیو دری جمهوری اسلامی ایران بود که در این میان تنها گزارش های بی بی سی تا حدی دقیقتر بود.
تنها رادیو دولتی افغانستان در تصرف شورای نظار بوده و آنها نیز از رادیو برای تبلیغات و روحیه دهی برای سربازان شان استفاده می کردند.
صدای امریکا و رادیو دری ایران به دلیل نداشتن خبرنگار در محل نمی توانست گزارش دقیق ارایه کنند، اما بی بی سی با داشتن خبرنگار در کابل می توانست گزارش های خوبی داشته باشد. زمان نشر خبرهای رادیو ها در خانه ما دیگر کسی جرات صحبت کردن را نداشت پدرم رادیوی سونی جاپانی اش را که یکی از دوستانش از خارج برایش هدیه آورده بود به نوبت روی امواج رادیو بی بی سی، صدای امریکا و رادیو دری ایران حرکت داد.
میرویس جلیل خبرنگار بی بی سی بعضی وقت ها از محل رویداد یعنی خط اول جبهه درگیری گزارش های زنده می داد، این کار باعث می شد تا ما از رویدادهای بیشتر آگاه شویم.
نشر گزارش های دقیق و تا حدی بی طرف میرویس جلیل تحسین پدرم را بر می انگیخت و با خود می گفت آفرین به این خبرنگار واقعا شجاع وموفق است.
من آن زمان که امیدی به آرامی و مساعد شدن فرصت تحصیل برایم خیالی بیش نمی نمود، اما باز هم با خود آروز می کردم ایکاش فرصت مهیا شود تا من هم مانند میرویس جلیل خبرنگار شده و به مردم از واقعیت ها اطلاع دهم و آنان مرا هم قهرمان خطاب کنند.
اما همانطور که سقوط مجاهدین و بعدش هم نظام طالبان به دور از تصور کوچکم انجام شد، من هم به آرزویم رسیدم.
من در سال 1382 از لیسه عالی حبیبیه کابل فارغ شده و امتحان کانکور دادم و تنها انتخابم دانشکده ژورنالیزم دانشگاه کابل بود و به دلیل اشتراک شماری زیادی از داوطلبان و کمبود ظرفیت جذب در دانشگاه ها امیدی چندانی به کامیابی ام نداشتم.
اما شام که نتایج کانکور اعلام شده چند تن از همصنفی هایم مرا گفتند برویم نتایج را بیبنیم به دلیل این که من زیاد امیدوار نبودم نخواستم ناکامی خود را دیده مایوس شوم به خانه آمدم، اما تاصبح خوابم نبرد.
صبح زود نزد دوستانم رفتم دیدم همه برایم تبرکی می گویند که در دانشکده خبرنگاری کامیاب شده ام. ابتدا فکر می کردم دارند با من شوخی می کنند، اما بعد از این که خود نتیجه ام را دیدم به یاد زمانی افتادم که آرزو می کردم خبرنگار شوم و مردم مرا قهرمان خطاب کنند. همان بود که خبرنگار شدم.
بیشتر از خبر